تبلیغات
مهربان و شجاع - هنگام بوکشیدن، تزریق یا خوردن ماده‌اى اعتیادآور، در بدن چه رخ مى‌دهد؟
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : REZA deylami
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مهربان و شجاع
....




 چرا این مواد باعث جست و جوى اجبارى فرد براى آن‌ها مى‌شوند؟ چرا هنگام گذر از جاى تهیه‌ى آن ماده یا مشاهده‌ى بساط مصرف یا دیدار با هم‌منقلى‌ها یا هم‌پیاله‌اى‌ها، هوس مصرف این نوع ماده‌ها در فرد بیدار مى‌شود؟ چرا ترک اعتیاد مى‌تواند طاقت‌فرسا و گاهى غیر قابل تحمل باشد؟ چرا دگرگونى‌هایى که یک ماده‌ى اعتیادآور به وجود مى‌آورد، مدت‌ها پس از ترک مصرف آن، باقى مى‌ماند؟

پاسخ همه‌ى این پرسش‌ها در مغر ما نهفته است. استفاد‌ى نا به جا از مواد اعتیادآور، دگرگونى‌هایى در مغر به وجود مى‌آورد، نظام‌هاى انگیزشى آن را به یغما مى‌برد و چگونگى‌ فعالیت ژن‌هاى آن را تغییر مى‌دهد. مغر یک معتاد هم از نظر فیزیکى و هم از نظر شیمیایى با مغز یک فرد عادى تفاوت دارد. هنگام تبدیل شدن یک مصرف کننده‌ى اختیارى به یک مصرف کننده‌ى اجبارى، آبشارى از نغییرهاى عصبى رخ مى‌دهد که یکى از مهم‌ترین آن‌ها این است: کوکایین، نیکوتین، هرویین، آمفتامین و دیگر داروهاى اعتیادآور، مرکز لذت1 مغز را تغییر مى‌دهند.


پشت پرده‌ى مرکز لذت

وقتى مرکز لذت، که مرکز پاداش2 نیز نامیده مى‌شود، فعال است، احساس خوشى و لذت در ما به وجود مى‌آید. خوردن قطعه‌اى از یک کیک، مقدارى ماکارانى یا هر غذاى دیگرى که دوست دارید، این مرکز را فعال مى‌کند. برنده شدن در یک رقابت، پذیرفته شدن در یک آزمون، مورد ستایش قرار گرفتن و دیگر تجربه‌هاى خوشایند، نیز این مرکز را فعال مى‌کند.

سلول‌هاى عصبى که مرکز لذت را مى‌سازند، با زبان شیمیایى دوپامین با هم ارتباط برقرار مى‌کنند. این مولکول به عنوان پیام‌رسان عصبى از یک نورون(سلول عصبى) به نورون دیگر مى‌رود، بر میزان آزاد شدن پیام‌رسان‌ از نرون‌هاى دیگر تاثیر مى‌گذارد و احساسى از خوشحالى ملایم تا سرخوشى شدید3 را به وجود مى‌آورد.

داروهاى اعتیادآور غلظت دوپامین را در مرکز پاداش مغز افزایش مى‌دهند. این داروها نسبت به یک عمل رفتارى، خوردن یک غذاى خوشمزه یا برنده شدن در یک مسابقه، غلظت دوپامین را بیش‌تر افزایش مى‌دهند. البته هر دارو این کار را به شیوه‌ى متفاوتى انجام مى‌دهد:

کوکایین جلوى فعالیت مولکولى را مى‌گیرد که در حالت عادى دوپامین‌هایى را که پیرامون نورون‌ها پخش شده‌اند، برداشت مى‌کند. وقتى کوکایین همه‌ى جایگاه‌هاى روى این مولکول را که پروتیین ترابر4 نامیده مى‌شود، اشغال کند، جایى براى دوپامین باقى نمى‌ماند. بنابراین، دوپامین پیرامون نورون‌ها مى‌ماند و مرکز لذت را روشن نگه مى‌دارد.

آمفتامین‌ها نیز مانع فعالیت پروتیین ترابر مى‌شوند. به علاوه آن‌ها باعث آزاد شدن دوپامین از کیسه‌هاى کوچکى به نام وزیکول5 مى‌شوند که نرون‌ها دوپامین را درون آن‌ها اندوخته مى‌کنند. دوپامین بیش‌تر به مفهوم تحریک شدن نورون‌هاى بیش‌ترى در مرکز لذت است.

هرویین نورون‌هاى داراى دوپامین را تحریک مى‌کند تا این مولکول پیام‌رسان را به ناحیه‌اى از مرکز لذت به نام هسته‌ى آکومبِنس ‎6 رها کنند. به علاوه، هرویین همان نورون‌هایى را تحریک مى‌کند که مخدرهاى طبیعى مغز آن‌ها را تحریک مى‌کنند.

الکل باعث آزاد شدن دوپامین، سروتونین(که احساس خوشى را در ما تنظیم مى‌کند) و مخدرهاى ذاتى مغز مى‌شود. الکل میزان گلوتامات را نیز تغییر مى‌دهد. این پیام‌رسان عصبى، نورون‌هایى را تحریک مى‌کند که باعث سرخوشى آغازین الکل مى‌شوند. به علاوه، الکل میزان تولید مولکولى به نام گابا را تغییر مى‌دهد. گابا از تحریک شدن نورون‌ها مى‌کاهد و در نهایت بیش‌تر الکل‌نوش‌ها را خواب آلود مى‌سازد.

خوشى به ناخوشى مى‌رسد

تا این‌جاى داستان، زیاد بد نیست! مرکز لذت تحریک مى‌شود و فرد سرخوشى فراوانى را تجربه مى‌کند. اما یک داروى اعتیاد آور در دراز مدت نمى‌تواند چنین اثرهایى داشته باشد. با مصرف پیوسته‌ى دارو، دگرگونى‌هاى پایدارى در مغز به وجود مى‌آید: مصرف داروى اعتیاد آور، تعداد گیرنده‌هاى دوپامین را کاهش مى‌دهد.

گیرنده‌ها به زبان ساده دست‌کش‌هاى مولکولى هستند که روى نورون‌ها قرار دارند و پیام‌رسان‌هاى عصبى در حال گذر را همانند توپ پرتاب شده، به چنگ مى‌آورند. اما هرچه مصرف داروى اعتیاد آور ادامه پیدا کند، شمار گیرنده‌هاى دوپامینى بیش‌تر کاهش مى‌یابد. زیرا مغز تلاش مى‌کند مرکز لذت را که بیش از اندازه فعال شده است، از راهی آرام کند. داشتن گیرنده‌ى کم‌تر به مفهوم این است که دوپامین کم‌ترى به دام مى‌افتد و در نتیجه، مرکز لذت آرام مى‌شود.

اما اکنون قانون " نتیجه‌هاى ناخواسته" به اجرا در مى‌آید. وقتى شمار گیرنده‌هاى دوپامین کاهش یابد، ضربه‌اى که براى ایجاد خوشى و لذت به کار گرفته مى‌شود، کارساز نیست. این رویداد، اساس مولکولى تحمل است. یعنى، دارو پس از مصرف پیوسته، همان اثرهاى آغازین را ندارد و معتاد براى به دست آوردن سرخوشى آغازین، باید مقدار مصرف خود را بالا ببرد.

اما مشکل بدترى هم وجود دارد. نابودى گیرنده‌هاى دوپامین به مفهوم این است که تجربه‌هایى که در حالت عادى احساس خوشى و لذت به وجود مى‌آورند، عقیم مى‌مانند. یک غذاى خوشمزه، یک گفت و گوى جالب یا یک پیغام عالى، هیچ کدام به اندازه‌ دوران پیش از اعتیاد، هیجان و خوشى به پا نمى‌کنند. از این رو معتادان به این باور مى‌رسند که تنها راه فرار از احساس بى‌چارگى و درماندگى، اضطراب و نگرانى و حتى افسردگى، مصرف داروى بیش‌تر است. به عبارت دیگر، مصرف آغازین ممکن است براى به دست آوردن خوشى و لذت باشد، اما اعتیاد به خاطر دورى از حقارت، نگرانى و نا امیدى بى‌پایان است.

درد و رنج ترک اعتیاد نیز نتیجه‌ى مستقیم دگرگونى‌هایى است که دارو در دستگاه دوپامینى مغز به وجود مى‌آورد. ترک اعتیاد و پرهیز از مصرف دارو، مغر را از تنها منبع دوپامینى که احساس خوشى را مى‌آفریند، محروم مى‌سازد. بدون آن به نظر مى‌رسد زندگى ارزش زندگى کردن را ندارد. براى نمونه، وقتى یک هرویینى به هرویین مورد نیاز خود دست پیدا نمى‌کند، به شدن به درد حساس مى‌شود، پیوسته به دل‌ آشوبى و تهوع دچار مى‌شود و لرزش غیر ارادى دارد. از این رو، متخصص‌ها، اعتیاد را نوعى بیمارى مغزى مى‌دانند؛ بیمارى که با عمل ارادى مصرف دارو آغاز مى‌شود، اما وقتى فردى به این بیمارى دچار شد، دیگر نمى‌توان به او گفت: "بس کن"! درست همان طور که به یک سیگارى نمى‌توان گفت به آمفیزم دچار نشو. خلاصه، آغاز کار ممکن است ارادى باشد، اما پایان این طور نیست.

بازگشت خراب‌کار

اگرچه پایه‌ى زیست‌شناختى اعتیاد، تحمل دارو و ترک اعتیاد تا حدود زیادى شناخته شده است، توضیح بازگشت این بیمارى مشکل‌تر است. پرهیز از مصرف دارو اجازه مى‌دهد گیرنده‌هاى دوپامین به حالت عادى باز گردند. بنابراین، پس از دوره‌اى درد و رنج ترک اعتیاد، مغز هوس دارو را رها مى‌کند. اما، اعتیاد در عمل یک بیمارى بازگشت‌کننده است.

مرکز لذت، که به مرکز اعتیاد تبدیل مى‌شود، ارتباط نزدیکى با حافظه دارد و خاطره‌هاى بهره‌گیرى نادرست از دارو به اندازه‌ای با دوام است که حتى مشاهده‌ى یک بازوى عریان مى‌تواند بار دیگر آن‌ها را زنده کند. مانند سگ پاولف که هنگام شنیدن صداى زنگ "زمان غذا"، آب در دهانش جمع مى‌شد، معتاد هنگام دیدن، شنیدن یا بوییدن پس مانده‌هاى مصرف داروى مخدر، آرزوى مصرف دارو را در سر مى‌پروراند.

بازگشت اعتیاد ممکن است بازتاب تغییرهاى ژنتیکى با دوام باشد. داروها مى‌توانند به صورت کلیدهاى Dna رفتار کنند و ژن‌ها را خاموش یا روشن کنند. براى نمونه، اعتیاد به کوکایین باعث کاهش فعالیت ژنى مى‌شود که در تولید گیرنده‌هاى دوپامین نقش دارد. اگر این ژن پیوسته غیر فعال بماند، اساس بازگشت اعتیاد را پى‌ریزى مى‌کند.

ژن‌ها ممکن است دست‌کم تا اندازه‌اى توضیح دهند چرا برخى بیش از دیگران در خطر اعتیاد قرار دارند. پژوهشگران دریافته‌اند همان دستگاه دوپامینى که داروها آن را فعال مى‌کنند، با تجربه‌هاى تازه نیز مى‌تواند روشن شود. از این رو پیشنهاد شده است افرادى که در پى تجربه‌ کردن "چیز تازه‌ى بعدی" هستند، ممکن است تلاش کنند همان دستگاه دوپامینى اصلى را تحریک کنند. اگر آنان تجربه‌ى تازه‌اى انجام ندهند، ممکن است آن را به نحوى با داروها انجام دهند. در حقیقت، افرادى که وسواس گونه در پى تازگى هستند، بیش از افرادى که به چیزهاى پیشین خشنود هستند، به استفاده نادرست از داروها گرایش دارند.

به نظر مى‌رسد به دنبال تازگى بودن، اساس ژنتیکى دارد. بنابراین، شاید اعتیاد نیز یک عامل وراثتى نیز داشته باشد. البته ژن‌ها مى‌توانند خطر اعتیاد را نیز کاهش دهند. بسیارى از آسیایى‌ها گونه‌هایى از ژن‌هایى را دارند که سوخت و ساز الکل را تنظیم مى‌کنند. در نتیجه، آنان پس از نوشیدن الکل واکنش شدیدى‌ترى از خود نشان مى‌دهند که به صورت برافروختگى، تهوع و تپش قلب شدید خود رانشان مى‌دهد. این واکنش مى‌تواند نوعى دفاع ذاتى در برابر الکلیسم باشد، زیرا مردم دوست دارند از چیزهایى که آنان را ناراحت مى‌کند، دورى کنند. کاش دورى از اعتیاد براى دیگران نیز به همین سادگى بود.

معتاد شوید

از سه دهه پیش، دانشمندان مى‌دانستند که مغز مواد روان‌گردان7 تولید مى‌کند. نخستین‌بار موادى به نام اِنکفالین‌ها به عنوان مخدرهاى طبیعى بدن معرفى شدند و خیلى زود هم‌ساخت‌هاى طبیعى همه‌ى داروهایى که نادرست استفاده مى‌شوند، در مغز شناسایى شد. این مواد به عنوان آرام‌بخش‌هاى طبیعى بدن کار مى‌کند و بسیارى از آن‌ها مرکز لذت را فعال مى‌کنند.

اما مرکز لذت فقط براى خوشى و آرامش نیست. دانشمندان باور دارند که فعال شدن این مرکز محرک اصلى انگیزش و مشوقى براى فراگیرى و تکرار است. خوردن غذا ممکن است عمل خوشایندى باشد، اما هدف اصلى از این رفتار، حفظ زندگى است. لذتى که با بوهاى مطبوع و شکم پر همراه است، انگیزه‌ى و محرکى براى ترغیب کردن جاندران به عادت خوردن است تا بقاى آن‌ها تضمین شود.

مغز مدارهایى دارد که مرکز لذت را با رفتارهاى سازشى پیوند مى‌زنند. این مدارها به تجربه مفهوم و اهمیت مى‌بخشند. مفهوم پیدا کردن تجربه با ارزیابى نیاز دارد. پس از ارزیابى، رفتار مغز براى تدبیر سازشى تنظیم مى‌شود. این فرایند مفهوم بخشیدن به تجربه به ذخیره‌ى خاطره‌ها و در نهایت یادگیرى نیاز دارد. مغز براى کمک کردن به این یادگیرى، تجربه‌ها را به احساس‌ها پیوند مى‌زند. از این رو، ما علاوه براین که از خواندن کتاب مى‌آموزیم، از این کار لذت هم مى‌بریم و این سرخوشى را مى‌توانیم تا اندازه‌اى تقویت کنیم که بى کتاب چون معتاد بى‌دارو باشم.

خلاصه، اگر از خوردن، آشامیدن، ورزش کردن، مطالعه کردن و خلاصه از زندگى لذت مى‌بریم، به مخدرهاى ذاتى و مرکز اعتیاد ذاتى آن مدیون هستیم. اگر اعتیاد چهره‌ى زندگى را براى برخى تاریک کرده است، به علت تداخل عمل مخدرهاى بیرونى با مخدرهاى درونى است. به نظر مى‌رسد خوشبختى و تیره‌بختى ما در دست اعتیاد است. بنابراین، براى رهایى از اعتیاد باید به فعالیت‌ها و رفتارهاى مثبت معتاد شویم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 دی 1391 :: نویسنده : REZA deylami
نظرات ()
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:34 ب.ظ
I have read so many posts regarding the blogger lovers but this paragraph
is in fact a pleasant paragraph, keep it up.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:02 ب.ظ
If you desire to increase your familiarity simply keep visiting this
web site and be updated with the latest gossip
posted here.
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:52 ب.ظ
My family every time say that I am killing my time here at
net, but I know I am getting knowledge daily by reading thes fastidious posts.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 03:08 ب.ظ
I leave a response when I like a post on a website or if I have
something to add to the discussion. Usually it's caused by the sincerness displayed in the post I read.
And after this post مهربان و شجاع - هنگام بوکشیدن، تزریق یا خوردن ماده‌اى اعتیادآور، در بدن چه رخ مى‌دهد؟.
I was actually moved enough to write a thought ;-) I actually do have some questions for you if you don't
mind. Could it be just me or do a few of these comments look like
they are coming from brain dead people? :-P And, if you are writing on additional places, I would like to follow you.
Would you make a list all of all your community sites like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:41 ب.ظ
Wow! This blog looks just like my old one! It's on a completely different
topic but it has pretty much the same page layout and design. Superb choice of colors!
دوشنبه 14 فروردین 1396 04:51 ب.ظ
Wonderful goods from you, man. I have understand your
stuff previous to and you are just extremely magnificent.
I actually like what you have acquired here,
really like what you are saying and the way in which you say it.

You make it entertaining and you still take care of to keep it sensible.

I cant wait to read much more from you. This is actually a great website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر